اصفهان گردی
بهشته بهشت!اصن نمیتونم هضمش کنم ک
ساعت اول با ی استاد داشتن انقدباحال بود!ازهمون اول ک وارد شدم زوم بود رو من منم هی ملیح میخندیدم
حیف زن داشت!اگ ن الان من باش رل زده بودم
ساعت بعدی کلاس عملی داشتن رفتیم تو سالن زیمناستیک!من رفته بودم رو تخته فنر هی میپریدم پایین بالا هرچی تلاش کردن نتونسن منو بیارن پایین!خیلی ذوق میکردم
تازه سارافقیهی دوست شیوا نیومده بود من بجاش حاضری زدم!امیدوارم لو نره
بعدش رفتیم دوردور!آقا ی جنسیس افتاد دنبال ما حیف ک پسره توش زشت بود
حیفه این ماشینا ک اینا توش میشیننچ
براناهار رفتیم چاه حاج میرزا
عالی بود!پراز عتیقه.ی رستوران ناشناخته ک پربود از توریست...
تازه من ی عالمه ترسیدم قبل اینکه بریم ناهار
کنار سی و سه پل نشسته بودیم ی پسره با لباس پاکستانی مشکی حدود5دقیقه زل زده بود ب ما
یهو دیدم 5تا مرد هیکلی با لباس پاکستانی دارن میان سمت ما!من مردم از ترس...دست شیوارو کشیدم ب زوربلندش کردم
ماک رفتیم مردا یکم اومدن دنبالمون بعدش برگشتن اون پسره زشته مشکی پوشه هم هنوز وایساده بود زل زده بود ب ما
رفتیم رو پل دیدیم همشون از پایین پل زل زدن ب ما
من ک داشتم سکته میکردم
فک کن6تا مرد زشته پاکستانی با لباسایی ک کم شباهت ب داعش ندارن زل بزنن بهت
تازه قبلش داشتن میومدن طرفمون ک من سریع بلندشدم
جوری دست شیوارو محکم گرفته بودم از ترس ک میگفت بابا دستمو قطع کردی
الهی خدابرداره اینارو از زمین ک منو انقد ترسوندن
سوتی هم زیاد دادم امروز
بزرگترینش این بود ک صبح داشتیم میرفتیم تو ماشین بودیم نزدیکا دانشگا ی خانومه تو ی ماشین شاسی بلند بود و فوق العاده شیک و قرتی بود من ب شیوا گفتم این حتما مسیرش دانشگا اصفهانه.منو پیاده کن بااین بیام
گفت ن این خانومه روسری سرشه
منم گفتم ن بابا مانتو سرشه
تا عصرمیگف شمامانتو رو سر میکنید؟
تازه فازی بم گف اگ بی رل برگردی از گروه ریموت میکنم
الانم هی داره بم میگه بی عرضه
خب چیکارکنم نمیتونم رل بزنم