یه جایی باشه که نه نت باشه نه ادم!

بری اونجا،واسه خودت زندگی کنی و واسه چنطوقت ذهنت رو از هرچی دغدغه و چیزای اضافیه خالی کنی

حرم امام رضا تنهای تنها نیازمندیم!اگ شد میرم خودم این چندوقت

امام رضا لطفا بطلب من رو

به قم و جمکران نیز راضی عم!

لطفا یه نفر بیاد همسفرم شه

#نفس

چقد یه فیلم میتونه قشنگ باشه اخههههه

چقد میتونه خوب باشه ک انقد توی فیلم غرق شی که با مرگ شخصیت اول فیلم یه عاللمه گریه کنی!

بهتون پیشنهاد میکنم فیلم نفس رو حتما.حتما ببینید

واسه همین از خوابیدن فرار میکردم...

میدونستم بخوابم حالت شوک از بین میره...میدونستم الکی خوش بودن بعد کنکور تموم میشه

میدونستم گریه هام شروع میشه

میدونستم گریه میکنم به حال آینده و برنامه هایی که داشتم براش

دلم میخواد باهیچکس حرف نزنم...هیچکس!

حدود۹ساعت دیگه...

امروز عصر شیوا اومد بهم سر زد!میخواس بره بعدش با مامانش خواستگاری!میگم مورد به این خوبی پیش روت نشسته احمق تو نمیبینیش!

تازه انقد رو مخم راه رفت تا بعدازینکه رفت رفتم حمام!خدا خیرش بده...داشتم میمردم از بس چرک بودم

هی میگف اگ بری حمام حالت عوض میشه ها!خوبه رفتم...استرسم کم شد...

حالام میخوام برم خونه تهمینه!راحیل و المیرا رو ببینم روحیه خواهم گرفت

فردام نسرین گف برا ناهار بیا خونه مامانم!اما خب خونه خاله زشته...ایشالا عصر میریم پارک

و پس از آن شادی و تفریح شروع خواهد شد...

حدود۹ساعت دیگ کنکوره...

و من ارامشی دارم که ارامش قبل طوفان نام داره...از تو اشوبم...اما اصلا نمیخوام خودمو بریزم بهم...

کنکور هم مثه بقیه امتحانا...

فقطا شماها برام دعاکنین...

232

 

 +خدا بودن،يعني منهاي همه مشكلات و سختي ها

❌❌ امشب سراسر كشور ساعت٢٢ دعا براي موفقيت كنكوريها 🍃🍃🙏🏻

 

«كبري» تصميمش را گرفت! «زاغك» فريبِ روباه را نخورد! «چوپان دروغگو» ديگر دروغ نگفت! «كوكب خانم» ميهمانانش را بدرقه كرد! مردم به داد ِ«پطروس» رسيدند! «دهقان فداكار» مسافران قطار را نجات داد! مسافرتِ «خانواده‌ي آقاي هاشمي» به پايان رسيد! و «حسنك» به خانه بازگشت! دوازده سال! دوازده سالِ تلخ و شيرين، سرشار از «بازآمد بويِ ماه مهر» و «بازي‌هايِ راه مدرسه»، پشتِ نيمكت فرسوده‌ي كلاس‌ها، بوي دوست‌داشتنيِ كيف و كتاب نو، حسرتِ دفتر صدبرگِ هم‌کلاسی، شيطنتِ زنگ‌هاي تفريح، قهر و آشتي شيرينِ كودكي، ذوقِ پيك نوروزي، استرسِ شب‌هاي امتحان، لذت بي‌همتاي كارت صدآفرين و هورایِ شنيدنِ زنگ آخر! اين همه سال گذشت و اين همه ماجرا را پشت سر گذاشتيم تا سرانجام به اين‌جا رسيديم. از «بابا آب داد» شروع شد و حالا مي‌فهميم كه بابا چه كشيد تا «نان داد»! از ديكته‌ی مادر شروع کردیم و حالا مي‌دانيم كه مادر چه شب‌ها که بر بالینمان صبح کرد تا فداکاری را هجی کند! ممکن نبود و آسان نشد جز با همّتی که می‌طلبید و قلب‌هایی که به همرَهی می‌تپید! و اکنون کنکور در پیش است و این مسیر طولانی، دشوار اما شیرین را سرانجامی نیکو سزاست. مي‌دانم؛ كنكور يك پايان نيست و من پس از عبور از این مرحله، تازه در مسير «شُدن» خواهم بود؛ اما به پشتوانه‌ي آن همه‌ زحمتي كه كشيده‌ام و به جبرانِ اندکی از چروکیدگیِ دست‌هاي پدر و به تلافيِ گوشه‌ای از سپیدی موهای مادر، عهد می‌بندم روز كنكور، آرام، مطمئن و استوار باقي بمانم و از همين حالا يقين دارم كه موفق خواهم شد! انشالله از حوزه‌ي كنكور كه بيرون آمدیم، اين جمله را از من خواهي شنيد كه: «كنكور، كنكور كه مي‌گفتند، همين بود؟!» 

چ آسان🍃

چ ساده😉

دکترعلیرضاافشار

تابستان عزیزم...

 

بعد کنکور فک کنم وقت خیلی کم بیارم!

مولودچرا بدون من رفتی اموزشگاه رانندگی؟ایشالا بری تو تیربرق که تنها نری

یه عالمه فیلم قراره ببینیم!قراره هی برم خونه مهری جونم!خونه نگارنگین نه...مهری جوووون

میشه مامانتون یه پسر به دنیا بیاره برامن؟یا منو برا همون فامیلتون بگیرین که میدونین تا من هی بیام پیش مامانتون؟

تاریخ طبری رو به خوندنش ادامه میدم و تاحد امکان تمومش میکنم!

مهسا گفته بریم زومبا!مهساجانم زومبا هم میریم

مولود کافه هفته ای ۲بار بریم خوبه؟یا کمه؟رستوران چقد بریم؟

شیوا هم که میخواد صبح به صبح منو بکشونه کوه لاغر کنم!تازه فهمیده مامان بابا فازی میرن مکه ذوق مرگه که هی میریم دور دور!

بسکت هم شیوا گفته به زور میبرمت دور هم بخندیم!وای چقد عکس قراره ازم بگیره...

رستوران هایی که برنامه ریختیم با نگار نگین بریم!اصفهان گردی هایی که قراره بکنیم!فیلمایی که قراره ببینیم...

وبهایی که قراره با نگار بخونیم!عروسی سما

پیاده روی های هرروزمون

مامانِ عزیزم!متاسفم...امسال تابستون خیلی کم من رو خواهی دید...

امسال خیلی خوش میگذره بهمون

مگه نه بچه ها؟

تازه نگاررررر

اونکه گفته میخوادبیاد اصفهان بامن جوج بخوره

امسال تابستون خیلی خوش میگذره با شماها!

شماها شامل دوقلوهای جانم و اکیپمون با سیبیل اینا و شیوا و فازی میباشد...

سیبیل!یه عالمه باس بیرون بریما...باس جبران شه اون کافه هایی که بدون من رفتین...

خوشبختی...

میدونین چیه!

من ایمان دارم که ماها خو‌شبخت میشیم!

من!نگار!نگین!مولود!ندا!مرضی!

نمیدونم چرا!اما خیییییلی ایمان دارم به حرفم!هیچوقت حسم دروغ نمیگه که...

ما خوشبخت خواهیم شد!

خدا با ماست...

231

هیچوقت هیچوقت هیچوقت سارا رو خر فرض نکنید!

اینطوری فقط از چشمش میفتید...

همییییییین...!