امروز ازون روزاس که از زمین و زمان استرس و انرژی منفی دریافت میکنی
صبح خیلی لرزش دست داشتم!تاحالا انقد استرس توخودم ندیده بودم.یه ایندرال۲۰خوردم باز خوب نشدم
بدش سردرد گرفتم!پاشدم اومدم خونه،کلید نداشتم مامانم رفته بود خونه مادربزرگ.گوشیمم نبرده بودم دنبالم!به شدت هم داغم بود داشتم کلافه میشدم.رفتم دم خونه همسایه،زنگ زدم گفت الان میام یکم صبر کن!
آقامن درخونه همسایه بودم،یکی از دوستان که قبلا محله مون مستاجر بود اومد گفت مشاوره میخواستم ازت
بعداز۱۰سال میخواد سال۹۷کنکور تجربی بده.با یه بچه اول دبستانی و شغل ارایشگری که داره.به نظر من خیلی سخته براش اما الان که دارم فک میکنم کمکش خواهم کرد
من داشتم باهاش حرف میزدم مامان رسید!سر کوچه یه آدم آشغال عوضی نفرت انگیز گنده و خپل زشت ماشینشو پارک کرده بود که مامان نتونست ماشینو بیاره توکوچه.مامان ماشینو پارک کرد سرکوچه،حتی در ماشین رو قفل نکرد،که بیاد در رو باز کنه و برگرده بره ماشین رو ببره یه جا دیگ پارک کنه.
من داشتم با اون خانومه صحبت میکردم درمورد کنکور،یهو دیدم یه ماشین داره از بن بستمون میره بیرون و به ماشینمون نزدیک میشه و همون موقع اقاهه زد به ماشینمون
دادزدم مامان در رو باز نکن برو ببین زد به ماشین
یه اقای پیری بود که خیلی هم خوب بود
خانم حجتی که اونم قبلا تو کوچمون مستٵجر بود هم همون موقع با شوهرش اومده بودن تو کوچمون با یکی از همسایه ها کار داشت
خانم حجتی و شوهرشم رفتن سرکوچه.اقا ما کاری با اون اقاهه که اخر بار گفت فامیلم میرباقری هست نداشتیم اصن.ما مشکلمون با اون آدم نفرت انگیز زشت خپل چاق گنده ی بداخلاق بود که ماشینشو تو راه گذاشته بود و باعث شد تصادف ایجاد شه.زنگ زدیم پلیس.
قبل اینکه پلیس برسه اون زشته که حال ندارم ویژگی های دیگشو بگم اومد و شوهر خانم حجتی از دور که دیدش گفت اوه اوه اوه این فلانیه که خیلی ادم بی خودیه...من رفتم برم قایم شم...رفت تو کوچه خودشو پنهون کرد
اون مرد زشته اومد تازه میخواست از ما طلبکار شه و فرتی سوار ماشینش شد و الفرار
منو خانوم حجتی پلاکشو حفظ کردیم
پلیس که اومد مقصر آقای میرباقری بود.منو خانوم حجتی شماره پلاک اون خپل زشته رو به اون یکی پلیسه گفتیم اونم جریمش کرد.تا جریمه کردش من گفتم قربونت جناب یه جریمه دیگ هم بنویس براش.اون که من باش حرف میزدم جوون بود.برگشت یه نگام کرد بدشم یه لبخند ژکوند زد.خب چیکار کنم عصبی بودم ازون مرد خپل زشته
اگه اون دستگاهه که باش جریمه مینویسن دست من بود دست کم۵۰۰هزار براش مینوشتم...حیف دست من نبود
خانم حجتی و شوهرش میخواستن برن،شوهرش گفت خب ما میریم اگه کاری داشتین زنگ بزنین.من گفتم والا تو اون موقع حساس که اون خپل زشته اومد خیلی کمک کردین دستتون درد نکنه.سری بعد خواسین پنهون شید کمک خواسید اگه کمکی از دستم براومد بگید به من...
پلیس رفت یهو اقای میرباقری حالش بد شد.
گویا یه پسر ۲۰ساله داشته که تو مسیر دانشگاه خوراسگان با موتور میخوره به یه عابر و میخورن زمین جفتشون هردو...بدشم یه کامیون ازرو جفتشون رد میشه و سر پسر آقای میرباقری قطع میشه و پای اون عابر...یه عالمه گریه کرد...بدشم گفت خانومم ۲سال پیش دق کرد مرد
بدش که همه چیز خلاص شد من خیلی بهم ریخته بودم
یه عالمه گریستم بخاطر اون جوونی که سرش قطع شد و مادری که از غم جوونش دق کرد...
خیلی روزگار نامرده ها...
الانم خودمو مقصر میدونم که کلید نداشتم...اگه کلید داشتم که مامان اونجا پارک نمیکرد و بدش تصادف نمیشد و آقای میرباقری به یاد فرزندش نمی افتاد و گریه نمیکرد...
گفتم بیام بنویسم یکم خالی شم...
خیلی روحم ریخته بهم...نه میتونم درس بخونم نه کار دیگه ای انجام بدم...
برای حال روح همه ما دعا کنید...
هم من و هم باقی دوستان کنکوری...این دوران خیلی پراسترسه...دعاکنین فقط استرس کنکور باشه...و غم دیگه ای جز استرس کنکور نداشته باشیم...
خدایا خودت کمکمون کن...