224💜

دوروزه سرشار از انرژی شدم

شاید اثر جین سین هاس که این سری خارجیش رو میخورم

شایدم اثر اتمام دوره کوفتی تغییرات هورمونی باشه

خلاصه که خیلی انرژی مثبت دارم

خیلی دلم روشنه واسه کنکور امسال

خیلی حس خوبی بش دارم

اعتماد به نفسمم بسی افزایش یافته

تو کتابخونه در این 2روز اخیر 5نفر بهم گفتن تو خیلی خوشگلی

قبلا فقط نگار میگفت و زری!اما خب تعداد زیاد که بگن یعنی هسم دیگ

خلاصه میخوام برم مدل شم

کسی خواس بیاد بگه باهم بریم

من میخوام مدل رژ لب شم!بدش رژا رو بدن به خودم

وای چقد خوب میشه

من و این همه خوشبختی محاله

دیروز تو کتابخونه یه دختره داشت شهرزاد میدید!مردم و زنده شدم!اما خب به نفس سرکشم غلبه میکنم و تا بعد کنکور شهرزاد تعطیله...

علی شوهر تهمینه به مامان میگف خاله یه ویدیو کلوپ بزن واسه این سارا!

از بس فیلم دارم و همش همه میان براشون فیلم میریزم...

امروز کابل مودم رو یافتم و الان مامان نیس!اومدم پست بذارم و انشاالله بعد کنکور با کامپیوتر میام دوباره...

دعا کنین برام...براهمه کنکوریا دعاکنین!علی الخصوص من و نگارنگین و س.اروانه

 

 

 

243

مثلا یه ماه بری تو کما

بعدش به هوش بیای بگن هیچ چیز مثه قبل نیست...

همه چیز خوب خوب خوبه

میشه یعنی؟

یا مثلا بری تو کما

بدشم دکترا بگن متٵسفیم مرگ مغزی شده و طبق اون فرمی که پر کرده با رضایت خودش اعضاش رو اهدا میکنیم

 

242

کاش میشد مرد...

 

241

از همه بدم میاد

دلم میخواد وبمو پاک کنم

شاید کردم این کار رو 

شاید هم نه

اما خب اینو فرو کن تو اون گوشت سارا!!!

هیچ کس هیچ کس هیچ کس نیس که بخوادت به اندازه خودت...

سلام

خیلی آرومم.خیلی خوبه که دوستای به این خوبی دارم

بعدازون پست با نگار صحبت کردم!بعدشم مولود

وکامنت مرضی 

و همه اینا باعث شده که الان اصلا اصلا اصلا نذارم ذره ای حال بد بهم نزدیک شه

اصنا دارم یاد میگیرم مدیریت بحران های درونیم رو

و این هارو مدیون تجاربی هستم که دوستانِ جان در اختیارم گذاشتن

اومدم تشکر کنم بخاطر بودنتون

نگین گمبل عشق قشنگم توهم درسته اصن به ی ورت هم نبود که من ریختم لهم!اما توهم با جیغ جیغا و سر و صداها که پشت تلفن میکنی خیلی حالمو میکنی!یه تشکر ویژه بخاطر بودن تو فسقلی

خدا همه تون رو واسه من و خونواده هاتون نگه داره

در پناه حق باشین💜💜💜

چقد دلم یه خواهر میخواد!اگه خواهر داشتم فک نکنم حال دلم اینطور میشد

اگه خواهر داشتم میرفتم مینشستم پیشش یه دل سیر براش گریه میکردم...نه اینکه مثه حالا راه برم و راه برم و راه برم و اشکامو پاک کنم و بغضم رو تو گلو خفه کنم

اگه خواهر داشتم انقد دنبال یه هم صحبت نبودم!انقد قفل صفحه رو باز نمیکردم به امید جواب واسه یکی ازون ۱۰تا پیامی که هرروز میفرستم و بی جواب میمونه...

وای که چقد دلم خواهر میخواد

خیلیه به یه بچه ۶ساله حسادت کنی!اما من عمیق و از ته دل دارم به راحیل حسادت میکنم...بخاطر خواهر داشتنش!بخاطر احترام پدرومادرش به حرف راحیل و به دنیا اوردن خواهر کوچولوش...

شاید اگه خواهر داشتم هیچوقت نمیذاشت من واژه خودکشی رو به زبون بیارم!چه برسه به اینکه هرشب یه عالمه درموردش بخونم تو نت و با خدا درمورد اینکه چرا گناه کبیره است بحث کنم

شاید اگه خواهر داشتم به جای اینکه هرشب قبل خواب آرزو کنم توخواب ایست قلبی کنم در مورد فرداهایی که با خواهرم رقم خواهم زد فکر میکردم

مامان این سارای تنها هیچ وقت نمیتونه با غم خواهرنداشتنش کنار بیاد 

هیچ وقت

مامان خیلی ناراحتم ازت

مامان بد کردی در حق سارا کوچولویی که از وقتی که تونست بگه ماما بگه بابا ازتون خواهر خواست تا الان...

من واقعا خسته ام ازین دنیا!خدایا خودت یه کاری کن برای سارا...

امروز ازون روزاس که از زمین و زمان استرس و انرژی منفی دریافت میکنی

صبح خیلی لرزش دست داشتم!تاحالا انقد استرس توخودم ندیده بودم.یه ایندرال۲۰خوردم باز خوب نشدم

بدش سردرد گرفتم!پاشدم اومدم خونه،کلید نداشتم مامانم رفته بود خونه مادربزرگ.گوشیمم نبرده بودم دنبالم!به شدت هم داغم بود داشتم کلافه میشدم.رفتم دم خونه همسایه،زنگ زدم گفت الان میام یکم صبر کن!

آقامن درخونه همسایه بودم،یکی از دوستان که قبلا محله مون مستاجر بود اومد گفت مشاوره میخواستم ازت

بعداز۱۰سال میخواد سال۹۷کنکور تجربی بده.با یه بچه اول دبستانی و شغل ارایشگری که داره.به نظر من خیلی سخته براش اما الان که دارم فک میکنم کمکش خواهم کرد

من داشتم باهاش حرف میزدم مامان رسید!سر کوچه یه آدم آشغال عوضی نفرت انگیز گنده و خپل زشت ماشینشو پارک کرده بود که مامان نتونست ماشینو بیاره توکوچه.مامان ماشینو پارک کرد سرکوچه،حتی در ماشین رو قفل نکرد،که بیاد در رو باز کنه و برگرده بره ماشین رو ببره یه جا دیگ پارک کنه.

من داشتم با اون خانومه صحبت میکردم درمورد کنکور،یهو دیدم یه ماشین داره از بن بستمون میره بیرون و به ماشینمون نزدیک میشه و همون موقع اقاهه زد به ماشینمون

دادزدم مامان در رو باز نکن برو ببین زد به ماشین

یه اقای پیری بود که خیلی هم خوب بود

خانم حجتی که اونم قبلا تو کوچمون مستٵجر بود هم همون موقع با شوهرش اومده بودن تو کوچمون با یکی از همسایه ها کار داشت

خانم حجتی و شوهرشم رفتن سرکوچه.اقا ما کاری با اون اقاهه که اخر بار گفت فامیلم میرباقری هست نداشتیم اصن.ما مشکلمون با اون آدم نفرت انگیز زشت خپل چاق گنده ی بداخلاق بود که ماشینشو تو راه گذاشته بود و باعث شد تصادف ایجاد شه.زنگ زدیم پلیس.

قبل اینکه پلیس برسه اون زشته که حال ندارم ویژگی های دیگشو بگم اومد و شوهر خانم حجتی از دور که دیدش گفت اوه اوه اوه این فلانیه که خیلی ادم بی خودیه...من رفتم برم قایم شم...رفت تو کوچه خودشو پنهون کرد

اون مرد زشته اومد تازه میخواست از ما طلبکار شه و فرتی سوار ماشینش شد و الفرار

منو خانوم حجتی پلاکشو حفظ کردیم

پلیس که اومد مقصر آقای میرباقری بود.منو خانوم حجتی شماره پلاک اون خپل زشته رو به اون یکی پلیسه گفتیم اونم جریمش کرد.تا جریمه کردش من گفتم قربونت جناب یه جریمه دیگ هم بنویس براش.اون که من باش حرف میزدم جوون بود.برگشت یه نگام کرد بدشم یه لبخند ژکوند زد.خب چیکار کنم عصبی بودم ازون مرد خپل زشته

اگه اون دستگاهه که باش جریمه مینویسن دست من بود دست کم۵۰۰هزار براش مینوشتم...حیف دست من نبود

خانم حجتی و شوهرش میخواستن برن،شوهرش گفت خب ما میریم اگه کاری داشتین زنگ بزنین.من گفتم والا تو اون موقع حساس که اون خپل زشته اومد خیلی کمک کردین دستتون درد نکنه.سری بعد خواسین پنهون شید کمک خواسید اگه کمکی از دستم براومد بگید به من...

پلیس رفت یهو اقای میرباقری حالش بد شد.

گویا یه پسر ۲۰ساله داشته که تو مسیر دانشگاه خوراسگان با موتور میخوره به یه عابر و میخورن زمین جفتشون هردو...بدشم یه کامیون ازرو جفتشون رد میشه و سر پسر آقای میرباقری قطع میشه و پای اون عابر...یه عالمه گریه کرد...بدشم گفت خانومم ۲سال پیش دق کرد مرد

بدش که همه چیز خلاص شد من خیلی بهم ریخته بودم

یه عالمه گریستم بخاطر اون جوونی که سرش قطع شد و مادری که از غم جوونش دق کرد...

خیلی روزگار نامرده ها...

الانم خودمو مقصر میدونم که کلید نداشتم...اگه کلید داشتم که مامان اونجا پارک نمیکرد و بدش تصادف نمیشد و آقای میرباقری به یاد فرزندش نمی افتاد و گریه نمیکرد...

گفتم بیام بنویسم یکم خالی شم...

خیلی روحم ریخته بهم...نه میتونم درس بخونم نه کار دیگه ای انجام بدم...

برای حال روح همه ما دعا کنید...

هم من و هم باقی دوستان کنکوری...این دوران خیلی پراسترسه...دعاکنین فقط استرس کنکور باشه...و غم دیگه ای جز استرس کنکور نداشته باشیم...

خدایا خودت کمکمون کن...

+energy

آقا این حجم از انرژی مثبت قبل از کنکوریه خیلی بعیده

اماخداروشکر امروز سرشارم از انرژی مثبت

منابع انرژیم هم ایناس:💜دیشب قبل خواب یه عالمه انرژی مثبت خواهرانه از جانانم دریافت کردم💜

💜💜همون جانان گزینه قبل صبح زنگ زد یه عالمه امید داد بهم راجع به کنکور و نتیجه ای که خواهیم رقم زد💜💜

💜💜💜آهنگ همه چی درست میشه از یاس💜💜💜

💜💜💜💜رفتم یه وبی که یه مهربانوی سرشار از انرژی مثبت با نوشته هاش منو سرشار از انرژی کرد(اسم وبش هست اینجانب من)💜💜💜💜


دیگه نمیخوام ناراحت باشم!مگه چندروز زندگی میکنیم ما؟که بخوایم با غم و غصه های الکی بگذرونیمشون

از امروز با انرژی مضاعف ادامه میدم

خداجونمم که سخت پشتمه!

خدا جونم عاشقتما...