سلام!هروقت واسه خودم نشستم میفکرم ی حرفایی میاد تو ذهنم ک میگم حتما تو وبم ثبتش میکنم...

اما وقتی میام اینجا ذهنم خالی تر از خالی میشه!

نگاری آجی جا گاز عصرت رو دستم سیا شده!توروحت...لپمم ک موقع خدافظی کشیدی هنوز درد میکنه!

مولود خوبی اکیپ مااینه ک هم دیگه رو میزنیم!گاز ماز تو بساطمون نیس...قشنگ همدیگه رو ناکار میکنیم!

دلم واسه جمع چهار نفره و خنده های بی غل و غشمون تنگ شده...

نگارم!مولودیو!و دیگر دوستان ک وبمو میخونین و اصلا رو نمیکنید ک دنبال میکنین وبمو!لفطا دعوام نکنین واسه این حرفی ک میخوام بزنم

من چن وقته خیلی دلم ی جوریه!ی جوریشم ی جوریه...حس میکنم باید یکی باشه ک نیست!دلم میخواد فقط اهنگ غمگین بگوشم!و فقط بخوابم!گاهی وقتا میشینم خیره میشم ب روبروم!یهو نگا ساعت میکنم میبینم نیم ساعت تو فکر بودم و نفهمیدم...بخاطر اینا دلم میخواد تموم شه زندگیم...من خیلی راضیم از همه چیز...خییییییلی!همه چیزایی ک دور و برمه،همه آدمایی ک اطرافمن ک بهترینها هم هسن!فقط متنفرم ازین حس ک نمیدونم خوبه یا بد!کلافم کرده...

هعی لواشک میخورم ضعف میگرتم!بعدش ضعف ک میکنم اون حسو ندارم!اما عادی ک باشم ن...واسم دعا کنید...

گاهی وقتا دلم میخواد من تو دوران انسانای اولیه بودم!بعضی وقتا میگم کاش من جا حوا بودم!کلا روانی شدم...

کاش زندگی بم ی فرجه میداد!کااااااااااااش...

خب بیخیال این!

امروز خانم انتشاری تو فیسبوک واسم درخواست دوستی داد!عاغا اگ بدونی من پا کامپیوتر چقد خندیدم!

اونا سفرمیرن!مام سفر میریم...

عکساشون تو کشتی!خارج مارج!ازی قرتی بازیا بود...بعدش رفتم نگا عکسا سفر خودمون کردم!اگ بدونین چقد من واسه مقایسه این عکسا قهقهه زدم...

ی عکس دسته جمعی گذاشتم فیسبوک واسه اینکه پسرعموم ببینه!حالا این عکسه رو واستون شرح بدم خیلی رووووووس...من با بدترین تیپ ممکنم!همه قیافه ها ی وری!اینا ب درک...ی بالشت ی گوشه عکسمونه خیلی خستس...ی پتو ی طرف اون خسته تر از بالشته!امید داره تخمه میشکنه!فاطمه هم!بابا چای میخوره!حسن و عمو مجتبی انگار شطرنج میزنن!مادر تو افقه نگاش!ارزو مث ای عقب افتاداس!

جخ این خوبه!خوبه اون یکی عکسه رو نذاشتم!اون یکی رو بشرحم!محشره...من مث ای معتادا پا پیک نیک با انبر دارم زغال برمیدارم قلیونم کنارم!امیدم قلیونش تو دستشه!آرزو داره گوجه میخوره!علی با چوب میخواد بزنه تو سر آرزو!عمو مجتبی ی لیوان پراب دستشه میخواد بابا رو خیس کنه!حسن خیز گرفته عمو مجتبی رو هل بده تو آب!مامان و عمه و فاطمه ام لبا رو غنچه کردن!مادرم پشتش ب دوربینه!محمدم ک داره عکس می گیره تو عکس نیس...

اصن این عکسا ما باس برن تو اینستا و فیسبوک!محشرن....ی فیلمم هس محمد بم نمیده!منو مامان داریم تلاش میکنیم با ی دسته عرب بحرفیم بگیم برین جواهرده!اون وسطاش من کم میارم فعل صرف میکنم!یعنی ما خیلی خوبیم...خیییییییلی!

ی فیلمم هس اون منکراتیه!خییییییییییییییییییییییییلی خندیدیم پاش البت...

توجواهرده عمو مجتبی گف برین تو نخ اینا...و من و امید و ارزو و محمد وایسادیم زل زل بشون نگا میکردیم!امیدم ب طور نامحسوس فیلم گرف!حسن ک دست فاطمه رو گرفت رفتن حیاشون پیش مانریزه!خخخخخخ

چقد ما بچه ها دیوثیم!عاغا قضیه اینا ک زل زل نگاشون میکردیم این بود ک اینا شیشه زده بودن!دوتا پسر3تا دختر!دوتا دخترا با ی پسر!اون دختر پسره هم باهم...دوتا دخترا ب پسره گفتن ما بوس میخوایم!پسرم خیلی شیک انگار ن انگار ما 4تا فنچ اونجایم ماچشون کرد

اون دختر پسره رو تر بودن!دختره عجیییییییییییییب تو ای دنیا نبود...ب پسره التماس میکرد بوسم کن!پسره اما حالش جا بود...نمیکرد...جوری دختره حالش بدبود ک بعد ک ما 4تا و حسن و فاطمه داشتیم از کنارشون رد میشدیم دختره ب حسن گف ب این بگو منو ببوسه!حسن مونده بود بخنده یا عصبانی شه!سریع مارو از محل دور کرد...خخخخخخخ

یعنی فقط منتظرم کنکورمو بدم باز بریم سفر!جمعمون خیلی خوبه...دوسش دارم!

همیشه حسن واسه ایکه مامان منو دعوا نکنه قلیون میکشم میگه سارا قلیونت کوش پس؟منم سریع چاقش میکنم میرم میشینم پیشش دونفری میکشم!فازم میده ها...عمم بعضی وقتا همین طرفندو بکارمیبره!اما پیش عمه هنوز مامان میتونه دعوام کنه...

چقداز سفرمون گفتما...ایشالا سری بعدی میام از سفر بعدی میگم...

من رفتم...فعلنی

❤️for U❤️

سلام سلام!

ازونجایی ک من تـــــــــ❤️ــــــــــورو خیلی دوستت دارم و عخشمی این پست کاملا اختصاصیه واسه تـــــــ❤️ـــــــو عزیزدلم...

خیلی خوبه ک دارمت...خیلی خوبه ک باحرفات ارومم میکنی...خیلی خوبه ک مادربزرگ بازی درمیاری واسم...

بدشم همه اون حرصایی ک میدمتم خیلی خوبن...چون تو بجاش ی عالمه گازم میگیری...

ی عالمم لپامو میکشی!اون یکی قلتم ک گازمیگیره ب این لپای بدبخت من...

موهامو ک نگووووووووو...من اگ کچل بودم تو چیکارمیکردی؟موها کیو بهم میریختی؟

خیلی خوبه ک داری نسبت ب مشکلات مقاومم میکنی!دیگ گریه نخواهم کرد سر چیزای کوچیک!چیزایی ب کوچیکی یکسال نبودن آرزو!بیماری مهسا!بی فروغ شدن خونه دل دوستم!

و مهمترازهمه!مشکلی ک واسه بهترینم رخ داده!تــــــــ❤️ــــــــــوخیلی خوب بهم درس صبرو یاددادی!

یادم دادی ادم نباید سر این چیزای کوچیک زود خودشو ببازه!بشینه گریه کنه!بدشم ب خدا بگه خدامیخوام بیام پیشت!

آدم باید مقاوم باشه...ماخیلی راه نرفته تو زندگی داریم هنوز...مگ ن؟قراره همه این راها رو طی کنیم نگاری...مگ ن؟من ترجیح میدم این راهارو با تــــــــــــــ❤️ـــــــــــــــتتو طی کنم!تواگ دوس داری همراهیم کن!اگ ام دوس نداری بشین حرص بخور و ننه نگــــــــ❤️ـــــــــار بازی درار...

میدونی این راها ک ازش گفتم چیان؟نگاری خیلی باحالن...من میخوام معتاد شم!بدش برم ی خلافکار خیییییییلی بزرگ شم!ازینا ک چن تا کشورو همزمان نابود میکنن!ادمم میخوام بکشم!وااااااااااااای خیلی قشنگه اینا...اول از همم این مرجانو میکشم انقد واسه تــــــــ❤️ــــــــو استاتوس عاشقونه نذاره!چ معنی میده آدم واسه خواهرش استاتوس بذاره؟
البت قبل از کشتنش ی دعوا تو pv میکنم باش!ازونا ک همیشه دارم میکنم باش و نمیذارم توبفهمی ناراحت شی!خخخخخ...

خیلی وقته باش دعوانکردما...ب محض اینکه گوشی روشن شد میرم سر وقتش...

دیگ دیگ!آهان...نگــــــــــ❤️ــــــاری...من اونروزارو یادم نیست!خودت بهتر از همه میدونیا...اما خوببخش منو هروقت اذیتت کردم...

خر بودم(دروغ میگم!خر خودتی!خرررررر)

این آهنگم واسه تــــــــــ❤️ـــــــــــــــو خونده پوریا...گفت بت نگما...منم بت نمیگم...

"من حتی نفس کشیدنم برا وقتی که تو نباشی سخته
هر کسی که مشخصاتش مثل منه یه آدم بدبخته(غلط کرد!خیلیم خوشبخته...والللللا)
اما نشنیده کسی از ما حتی یه جمله حتی تو بدترین شرایط
نگی دوسم داری یا دوست دارم نگم بهت
دیگه نمیشه بی تو تجریه کرد این حس رو
شک ندارم به هیچ زبونی نمیشه ترجمه کرد این حس رو
شاید این رو ندونی هر ساعت دو برابر دوست دارم
شاید این رو ندونی اندازه هزار نفر دوست دارم
شاید این رو ندونی هر ساعت دو برابر دوست دارم
شاید این رو ندونی اندازه هزار نفر دوست دارم
دیروز مثل امروز هر روز مثل امروز
یه حس خوبه بین من و تو هنوز
دستت تو دست منه یه جور خاص نه مثل همه
یه جوری که همه میدونن این زندگی منه
عشقمه…
هر جا میریم همه به من و تو خیره اند
میخواند جام رو بگیرن من واسه تو میمیرم و اونها جدی نمیگیرند
شاید این رو ندونی هر ساعت دو برابر دوست دارم
شاید این رو ندونی اندازه هزار نفر دوست دارم
هر ساعت دو برابر دوست دارم
اندازه هزار نفر دوست دارم"

روز آخر...

سلام!من ناراحتم...اما بروز نميدم خو!پس ي پست بزرگ ميذارم تا جبران شه!
امروز روز آخر مدرسه رفتنمون بود!البته قبل از عيد!بعداز عيد باز ميبينيم همديگه رو عشقوليام!
ازاول صبح امروز شروع ميکنم!واااااي من امروز صبح قبل از 7و ربع بيدار شدم!خيلي عجيبه!رکورد زدم...
البت بايد غذا درست ميکردم ک زود بيدار شدما!اما خب غذامو مامي درست کرد...قرار بود امروز فست فود ببريم برا ناهار!
مامان گفت امروز تو برو دنبال عظيمه!آيفونشونو ک زدم مامانش گفت واي آرزو عظيمه برآورده شد!ي بار تو زود بيدار شدي...منم پشت ايفون گفتم ک ناراحتين برم دنباله خوابمو برم!اونم خنديد گف زبون نريز بيا تو!
خلاصه رفتيم مدرسه!
وارد ک شدم ديدم اين سه تا شتر(اکيپ خودمون×!خخخخ!×)دارن ميرن پايين!گفتن ميخوايم بريم صبحگاه...گفتم بابا ختم قرانه!گفتند طوري نيشس!من با سارا دخملم بودم(همون سارادانش دوست)گفتم خب برين من ميام
آخي سارا مامان دلم برات تنگ ميشه!مژي توهم همينطور عزيزدل ننه...خخخخخ
رفتم تو کلاس اومدم ديدم سارانيس!رفتم ديدم توبوفه است!گفتم سارا من روز آخرمه ها!بغلم کرد...غزاله ام اونجا بود!گف اه اه چيه اين لوس بازيا!منم بش چپ نگاکردم!يهو علي نقي اومدم از شانس خوبمون...خخخخخ!و من هرچقدر فکرميکنم امروز آخرين بار همون صبح سارا رو ديدم و تمام!
رفتيم توحياط...ندا وايساده بود مجري!فقط کلاس مابوديم!عاشقتونم ک انقد باحالين!ندا گفت قران باس خوند!من رفتم سوره توحيد روخوندم!بعدش الهام رفت سعر آقاي اتشنشان بله بله بله...رو خوند!ماهم واسه هم خواني بله بله بله ميگفتيم باش!آخي!چقد خوب بودا
بعد از الي من رفتم بالا بخونم!اول خواستم عقرب زلف کجت بخونم ک گفتن غمگين نخون!منم شروع کردم دلبر شيطون بلا رو بخونم!ندا هم ب بهونه ورزش صبحگاهي ميرقصيد جلو من!خخخخخ
علي نقي اومد مارو ديد معرکه گرفتيم شروع کرد جيغ جيغ کردن!بدشم گفت برين تو!
ماهم همينطور ک دست ميزديم ب راهمون ادامه داديم ک گفت دست نزنين!احمديان اگ صدادستو بزن برقص بياد من از چشم تو ميبينم!منم اصن انگار ن انگار شروع کردم خوندن باز و دست ميزدم!
دادزد گفت حجتي!همه اين اتيشا از گور تو بلند ميشه!من گفتم خانوم من گورم کجا بود ک ازش آتيش بلند شه؟گفت اگ صدااومد من از چشم تو و احمديان ميبينم!گفتم خانوم من ک نماينده نيستم ديگ!
گفت آخرش!گفتم خانوم رييس جمهور اسبق خيلي گندازد!من يعني در حد اون نيستم!باتعجب نگام کرد منم جيم زدم
رفتيم بالا توسايت!آهنگ ساقيا ساسي مانکنو گذاشته بود فاطي احمد من داشتم واس خودم ميرقصيدم که يکي از بکس گف سارا دم در کارت دارن!رفتم ديدم عظيمه س!
عاغا نگا کردم ب نفر کناريش!آ يهو با صدابلند ي هين کشيدم و دستمو گذاشتم روقلبم!تااومدم لود شم فايزه بغلم کرد!خيلي عجيب بود خو!فايزه!توسالدورگر!اونم ساعت7ونيم صبح!
اومده بود برا ثبت نام پايگاه نوروزي!گفته بودن جانداريم!باهم دست در دست رفتيم پايين،بيشعورا ننوشتنش!حيف بدموقع علي نقي بم گف آتيشا زير سر توست!اگ ن باش با ملايمت ميحرفيدم!
خلاصه فازي رفت!آخي...چقدر خوب بود امروز!بهترينامو ديدم!با بهترينام بودم!فايزه،ندا،مولود،الهام!وبعدش تو گاج سرم روشونه نگاري و هعي واسش حرفيدن ک بگه خدايا عجب غلطي کردم بااين دوست شدما!
واسه امتحان فيزيک منو زري نيري و نيلووفخري رفتيم کنکور آزمايشي!جيم زديم ب روايتي
وااااااي خيلي باحال بود!علي نقي وايساده بود بالاسرمون!نيلو ميگفت شما بدين من نگاتون ميکنم حال ميکنم!آخه ديوث علي نقي رو نميبيني بالا سرمون؟
تازه آقاي براتيو اقاي نبي هم بودن توسالن!ب غلي نقي ميگفتن شمابرو ماوايميسيم مراقب!تازگيا خيلي بام جور شدن جفتشون!خخخخخ
يکم تونمازخونه داديم!علي نقي گفت پاشيدبريد تواتاق مشاوره!واااااااااااااي اونجا ديگ پوکونديم!من ادبياتو ديني و شيمي زدم!نيلو زبان!ميري عربي!فخري زيستو رياضي!درصدامون کپي هم ديگس....
آقاي براتي ام هي ميومد بمون سرميزد ب بهونه چيزاي الکي!ساعت دفتر مشاوره يکم کج بود اومد درستش کرد!واسمون اب و بيسکوييت و خرما(مولود ازهمون خرماها ک هميشه ميرفتيم تودفترميخورديم)اورد!وسط زنگ من پاشدم رفتم گلاب ب روتون!برگشتم ديدم اينادارن ميخندن!پرسيدم چي شده بچه ها؟گفتن براتي اومده تونبودي يهو گفته پس اين کوش؟ميگفتن بيا اينم عاشقت شدرفت!ومن بشون فحش ميدادم!
تازه کاشف ب عمل اومد براتي(بوري چي خودمون)رشتش رياضي بوده!خودش گفت!من رشتضشو پرسيدم گفت
خب من يک ساعت بيشترننشستم سر آزمون!زنگ تفريح ک خورد پاشدم پاسخبرگمو دادم ب علي نقي جون!رفتم پيش بروبکس!منا چکاچک اورده بود!همه حمله کردن بش!گفتيم خب پول بديم براتيو نبي برن بخرن!
رفتيم ميگيم آقاي براتي ميرين؟ميگه ن دهقان بايد اجازه بده!نبي يهواز پشت سرمون گفت نه نه نميشه!خلن اينا!برگشته ميگه مااگه بريم بيرون از مدرسه مدرسه ديگه ب ما تعلق نداره!خخخخ
مام گفتيم پس خودمون ميريم!گفتن باشه برين!منم رفتم سمت چرخ چيني يه ک بچا(سعيده و منا و احمد)زدن زيرخنده!
زنگ زيست يادم نيست چيکارکرديم!مولود چيکارکرديم؟آخرزنگ دوربين گرفتيم از دفتر!باخانم انتشاري عکس گرفتيم!آخي...
گوشيشو داد دستم سلفي گرفتيم!مولود من سلفيا رو دارما!خودم مث خر شدم توش!توکلاس ي عالمه عکسيديم!ي عکس اينستاگرامي هم گرفتيم!اگ بدنش بمون و نگن بدحجابين توش ميذارمش اينستا بکسو ميتگم توش!
زنگ تفريح آخر رفتيم ناهار!آخ گفتم ناهار گشنم شد!
موقع ناهارخوردن خيلي خوب بود!کلا واسه من وقتي غذا درميون باشه خيلي خوبه...
زنگ ادبياتم ک گذشت!آخرين زنگي ک ما چهارتا توسال94 نشستيم کنار هم!اخرين زنگ ادبيات در سال94!هعي خدا
زنگ نماز همه رو بغل کردم تقريبا جز بکس خودمون!مولود و الي رو بغل نکردم!چرا واقعا؟خخخخخخ
فک کن مولود من حتي قاسمي رو هم بغل کردم!ما شمارو ن!تقصير خودتونه!رفتين پايين...و من ک اومدم اون خبر بدو بم دادين ريختم بهم
وقتي رفتم تو حياط دوماو بعضي از همکلاسيا عمه گريه ميکردن!ندا يهو گفت دکترا از مهسا قطع اميد کردند.مثه يخ وارفتم!همه خوشيا روزم زهر شد ب دلم...
فتحي و قادري اومدن پيشم ميگفتن چراانقدر پکري!اشک توچشمام جمع شده بود اونموقع...هعي!خدا جونم لطفا شفاش بده!
ب فتحي گفتم منوديگ نميبيني!گفت جدي؟گفتم اوره!گفت خداروشکر!مرتيکه بيشعور!بفما نداخانوم اينم از عشقت...خخخخخرررررر
اما بعدش جفتشون اومدن کنارم بغل و ماچ و ماچ کاريا...
توکتاب زيستمم واسم نقاشي کشيده بود فتحي!اينه...

آپلود عکس
اينم متني ک برام نوشته(مولود اينا رو ب درخواست ندا گذاشتما)

آپلود عکس
ايناهم از طرف قادريه بهم...نگا مرتيکه آخرين روز برگشته ابراز احساسات ميکنه...نکرد پارسال بگه يا امسال اول سال!ک لااقل من يکم ذوق کنما.خخخخخ

آپلود عکس

 

آپلود عکس
بعداز مدرسه بافاطي احمدرفتيم خونشون!تومسيرم دوربينمو دراوردم عکسيديم!جاتون خالي...
مولوووووووووووووووود!بامريم شهرياري هم عکسيدم!من چادرمو گذاشتم توکيفم.اين از پشت زد بم گفت زود چادرتو بپوش!آخ.دش چادرمو دراورد سرم کردش...تو مدرسه ي سلام نميکنه آ غيرتي بازي درمياره...خخخخخخ
خلاصه رفتيم خونه احمد بدشم کانون!چقدر مااين همايوني رو اذيت ميکنيم!خدايا ماروببخش!منو فاطي يه ساعت و نيم نشستيم پيشش آدري وري گفتيم خنديديم...اونم پا ب پامون ميخنديد...خيلي باحاله!
من از پشت همين تريبون اعلام ميکنمI LOVE U ATI JOOOOOON
بعداز کانونم گاج کلاس داشتم...خلاصه بگم من مردم امروز!بعداز کلاسم با زري آجي(مولود نميشناسيش!ازدوران شيرخوارگي باهميم!)رفتيم بازار!خخخخخخفک کن من چقد نفلم وقتي دارم اينا رو ميتايپم!
+از همين الان دلم تنگه واسه اون کلاس 29نفري!
+واسه ندا و تف پاشيدناش!
خفه شو گفتناش
موهاي هميشه چرب و شلختش
جيغ جيغ کردناش
گارد گرفتناش
فکراي باحالي ک ميکرد و ب من ميگفت اجرا کنمو من حرص ميخوردم
واسه تعريف هاي با هيجانش از بهزاد!خخخخخ
احساسات متناقضش نسبت ب فتحي و قادري و مژده
+واسه مولود و حساسيتش رو کلاسورشو باقي وسايلش
واسه حرص دادنش سرکلاس
واسه وقتايي ک نميذاشتم درس بگوشه(هميشه تقريبا!خخخخخخ)
واسه سگ سگيامون
واسه شجري شدناش(اصطلاحات مخصوص ب ماس اينا)
واسه علاقه زيادش ب جيبوتي و شيخ نمر
+واسه الي سيبيلو
الي سيبيلو دل منو برده
واسه خنده هاي بي صداش
واسه شلختگيا ي تو کيفش(اون آشغال تاريخيا...)
واسه موجايي ک خداييش خيلي باحال ميرفت!
واسه گارد گرفتناش
+واسه منا
واسه هيس گفتناش
واسه خنديدناش
واسه وقتايي ک ميومد ميگفت مينا چيا پشت سرم گفته
+واسه سعيده
واسه مرموز بودنش
واسه پايه بودنش تو مواقع حساس
واسه مواردي ک نميتونم ذکر کنم!(مولود يادم بيار اين مواردو واسه شماسه نفر بگم!واسه ماميم ک گفتم کپ کرده بود)
+واسه ساناز
واسه هماهنگيش باهام
واسه برج ايفل رو سرش
واسه لواشکايي ک ازآبادان برام اورد(ب شما سه تا حرفي از لواشکانزدم!چون براخودم چيزي نميموند!اما جاتون خالي تا ي هفته لواشکم تامين بود!تازه فک کنم عامل اين اسهالو استفراغمم زياده روي تو خوردن لواشکا باشه.خخخخخخ)
+واسه حديث
واسه وقتايي ک از فاميلشون ازم ميپرسيد
واسه وقتايي ک با لحن مخصوص ب خودش واسم ماجراها تعريف ميکرد
واسه وقتايي ک ميزدم رو شونش و باخنده برميگشت نگام ميکرد و تو نگاش ميخوندم ک ميگه خرخودتي

+واسه فخری

واسه حرص خوردناش وقتی چیزای بی تربیتی یادش میدادم

واسه اونروز ک دستشو گرفت سمت پسره و گفت دوست پسرمه و پسره فهمید آبرومون رفت

واسه وقتایی ک سر به سرش میذاشتم

+واسه مهناز
واسه وقتايي ک خاکيش ميکرديم و بمون ميگفت حيوون!خخخخ
واسه وقتايي ک ميزدم روشونش  و اصن برنميگشت و ضايم ميکرد
+واسه عارفه
واسه وقتايي ک من بش ميگفتم در وباز کن مولود ميگفت ن ببند من سردمه و ميموند ب کدوممون گوش کنه
واسه وقتايي ک داوطلب ميرفت واسه درس و نجاتمون ميداد
+واسه نسيم
واسه روز آخر ک محکمتر از همه بغلم کرد!
واسه اون حس خوبي ک صحبت باهاش بهم ميداد
واسه شيطون بودنش در عين اروم بودنش
+واسه حشمت
واسه دري ورياش سر کلاس
واسه قيافه ش وقتايي ک خل ميشد
واسه بشکن زدنش
واسه رقصيدنمون باهم
+واسه احمد
واسه اونروز ک باهم دست ب يکي کرديم وتوسايت مدرسه شهرزادو دان کرديم
واسه هماهنگيمون باهم تو خرابکاريا
واسه دست انداختنش وقتي پيش مريمه
+واسه مريم(محبي)
واسه عروس چقد قشنگه خوندنامون
واسه تعريفاش از داييش(خخخخخ)
بازم واسه دست انداختن اينو احمد
+واسه مرضي
واسه حمايتش ازم موقع کنفرانسم
واسه وقتايي ک سرکلاس اصن نميشد باهاش حرف زد از بس تو عمق درس ميرفت
واسه ماشين حساب بودنش
+واسه فاطمه زهرا
واسه طرز نگاهاي عجيبش(ب نظر من عجيب بودنا!شماها نظرخودتونو دارين)
واسه خرخونياش
+واسه محبوبه
واسه اون بوسي که هميشه ميگفت چرا بهم نميديش
واسه 4سال همکلاسي دبستان بودنمون
+واسه سيما
واسه شيطونيايي ک اصن بش نميومد بلد باشه
واسه آروم بودنش
واسه سرخ شدناش
+واسه نيلوفر
واسه تعريفاش از علي احسان و هزارتا دوست پسر ديگش
+واسه ميري
واسه رقصيدنش سر ادبيات
واسه تعريفاش از دوست پسراش
واسه آرزوش ک شوهر کردنه!خخخخخ
+واسه اکيپ سه نفره ي پيرپيران و مهسا و چراغي
واسه سروصداهايي ک ميکردن و ماباتعجب نگاشون ميکرديم ک عايا اينام آره؟
واسه حس خوبي ک اين اواخر بهشون داشتم
+واسه جلي
واسه نفهميدنلاش
واسه هميشه خنديدناش
+واسه ماري
واسه هيکل ظريف و لاغرش ک خيلي حساس بود روش
واسه اخلاقاي خاصش
+واسه حسن ک نميذاشت پنجره باز بمونه
واسه حساس بودناش
من حتي واسه اونروز ک الکي منو پيش خانم مرداني خراب کردم دلتنگم آخه
+و در آخر!نميدونم دلم براش تنگ ميشه يا ن!مينا
واسه خودش مطمئنم هيچوقت دلتنگ نميشم
واسه اذيتايي ک کردمش دلتنگ خواهم شد
واسه لج و لجبازيا ک داشتيم
دلتنگتون ميشم!

من یک دختر چادریم!

http://photos02.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/9/14/14/1442225676219176.jpgمــن یـکــــ دخـتــر چــادریـــم
. شاد و پرنشاط ، سرزنده و پرکار...
قرآن و نهج البلاغه اگر میخوانم ، رمان و حافظ هم میخوانم.
عاشق پهلوانی های حضرت حیدر اگر هستم ، یک عالمه شعر حماسی از شاهنامه هم حفظم.
پای سجاده ام گریه اگر میکنم ، خنده هایم بین دوستانم هم تماشایی است !
من یک عالمه دوست و رفیق دارم.
تابستان ها اگر اردوی جهادی میرویم ، اردوهای تفریحی ام نیز هرهفته پا برجاست ...
ما اگر سخنرانی میرویم ، پارک رفتنمان هم سرجایش است ...
مسجد اگر پاتوق ماست ، باغ و بوستان پاتوق بعدی ماست ...
برای نماز صبح قرار مسجد اگر میگذاریم ، هنوز خورشید نزده از مسجدتا خانه پیاده قدم میزنیم.
دعای عهدمان را اگر میخوانیم ، همانجا سفره باز میکنیم و با خنده وشادی صبحانه مان میشود غذا با طعم دعا !
ما اگر چادر سر میکنیم ، نقاش هم هستیم ، خطمان هم خوب است حرفهای دخترانه مان سرجایش ، شوخی های دوستانه مان را هم میکنیم ، کوه هم میرویم ، عکس های یادگاری ، فیلم های پر از خنده و شادی من قشنگ تر از دنیای خودمان سراغ ندارم !
یازهرا...
پ.ن:عالی بود این متن!ارزومه ی روزی این متن کاملا منو شرح کنه!

کربلا...

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/iRYLpvYe_sVnUtGvGxBwxN5yAsEFP8o3ErnZ4fzXXw29m-_1Io3rVQ/s/w535/

من که میخوابم ولی یادت بماند کربلا

یک شب دیگر به امید وصالت،سرگذشت

#❤️

سلام...

+بدن دردارم!سردرد و چشم درد امونمو بریده!سرزنگ شیمی هیچی از درس نفهمیدم!فقط سرمو گرفته بودم...

+اینجانب ساراخانوم گل گلاب امسال رای اولی بودم...خیلی فازدادا!رفتم تو مدرسه خودمون رای دادم!خانوم دهقان کوچیکه گفت ببین سردوماه میتونی رای بدیا!گفتم بله دیگ...کلا اینایی ک هفت دی اند خیلی خوبن!اینم ی نمونه بارزش!خندید!

خانوم دهقان بزرگه هم موقع مهرزدن ی عالمه بسم الله و اینا گفت و برام ارزو کرد ک همیشه موفق باشم و دانشگاه و ازین حرفا...منم خرکیییف

+دیروز بخاطراینکه روز بعداز انتخابات بود تعطیل بود!و اولین شنبه ای بود ک خرنبود!منم رفتم بنیاد بدرسم ک یهو خردرونم شروع کرد باهام حرفیدن!میگفت توکه نزدیک آرایشگاه کلاسیکی!پاشو برو موهاتو کوتاه کن...واینگونه بود ک درمقابل خردرونم سکوت پیشه کردم و بافردوس و فاطی حاجی رفتیم موهامونو کوتاه کردیم!فردوس فقط10سانت از موهاشو زد و جلوموهاشو خرد کرد!فاطی موهاش توگردنش بود پسرونه زد!ومن...

زنه نگام کرده میگه اینا ک کوتاس من چیوکوتا کنم؟گفتم خب میخوام کوتاه ترشه!ب مامانم نگفتم میخوام برم کوتاه کنم!اگ ن میگفت نوچ!تو یک ماه پیش موهاتو کوتاه کردی!خلاصه رفتم و ی صفایی دادم...

بعدشم تومسیر برگشت ک باعمه بودیم خانم دهقانا رو دیدیم!بدجور نگامون کردا...

+امروز سرامتحان زبان نشسته بودیم یهو صداگاز ماشین اومد...منا گفت سارا رفیقته ها(منظورش همون پسره بنگاهیه بود ک بش فحش دادم)منم خندیدم!دوباره گاز داد!برگشتم ب منا گفتم برم بش بگم میشه خفه شی؟منا هم سرامتحان میخندید تا آخر...

زنگ تفریخح هم آهنگ که گذاشته بودن شادبود و دوبس دوبسی!یهو دیدیم ی صدابلندترازون میاد!وشادترازون...

ودنبال صداک رفتیم فهمیدیم منبع صدا رفیق منه ب قول بچه ها!خخخخخخ میگفتن خاک تو خلت ی موردم ک پیداشد واست برو بش فحش بده!و من میخندیدم فقط....

خب خیلی حرف زدم!

تصمیم گرفتم کم بحرفم دیگ!کلا کم حرف شم ببینم چ طوری پیش میره زندگی!

فعلنی

 

مُتَفاوِتـ طُوریـ...!

+بَد حالـ طُوری...دَردایِـ دُختَرونهـ وُ گِلِهـ داشتَنـ اَز دُختَر بُودَنِتــ...حالَت تَهَوُع اَند بَدَن دَرد اَند تَبــــ اَند قُرصـ خَر عَستَند...

http://old.jamnews.ir/Images/News/Smal_Pic/30-10-1390/IMAGE634626877709711564.jpg


+تَشَکُر طُورِیــــ اَز عِشقَم...کِهـ دُوستَمـ دارِهـ!خِعلیَم دُوستَمـ دارِهـ...اَگِهـ دُوستَم نَداشتـ کِهـ اِنقَد دُوستایِـ خُوبـ خُوب بِهِمـ نِمیداد کِهـ...خُدا جُونَم خِعلیـ عاشِقِتَمـا!!!

 http://hw8.asset.lenzor.com/lp/1288210-7265-l.jpg


+ناراحَتــ طُوریـ...مَهسا هیچـ کَسیو نِمیشناسِهـ...بیناییشـ اَز دَستـ رَفتِهـ!اَما خُوب میشِهـ مَگِـ نَـ عِشقـ جانَمـ؟مَگِـ نَـ خُدا جانَمـ؟عَوارِضـ عَمَلِشِهـ خُو...


+نِگارِ نِویسیـ...مَمنُونـ کِهـ عَستیـ!مَمنُونـ کِهـ تُو ناراحَتیامـ آرُومَم میکُنیـ...مَمنُونـ کِهـ اِنقَد خُوبیـ!مَمنُونـ کِهـ هَمیشِهـ بَداَخلاقیامُو تَحَمُلـ میکُنیـ...دُوسِتـ دارَمـ نَفَسـ جانـ


 

ی روز دیگه هم گذشت...

 

 

 

 

پشت کاجستان، برف
برف،
یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد،
آواز،
مسافر،
وکمی میل به خواب.
شاخ پیچک،
و رسیدن،
و حیاط.
من،
و دلتنگ،
و این شیشه خیس.
می نویسم،
و دو دیوار ،
و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است...

ادامه نوشته