سلام!من ناراحتم...اما بروز نميدم خو!پس ي پست بزرگ ميذارم تا جبران شه!
امروز روز آخر مدرسه رفتنمون بود!البته قبل از عيد!بعداز عيد باز ميبينيم همديگه رو عشقوليام!
ازاول صبح امروز شروع ميکنم!واااااي من امروز صبح قبل از 7و ربع بيدار شدم!خيلي عجيبه!رکورد زدم...
البت بايد غذا درست ميکردم ک زود بيدار شدما!اما خب غذامو مامي درست کرد...قرار بود امروز فست فود ببريم برا ناهار!
مامان گفت امروز تو برو دنبال عظيمه!آيفونشونو ک زدم مامانش گفت واي آرزو عظيمه برآورده شد!ي بار تو زود بيدار شدي...منم پشت ايفون گفتم ک ناراحتين برم دنباله خوابمو برم!اونم خنديد گف زبون نريز بيا تو!
خلاصه رفتيم مدرسه!
وارد ک شدم ديدم اين سه تا شتر(اکيپ خودمون×!خخخخ!×)دارن ميرن پايين!گفتن ميخوايم بريم صبحگاه...گفتم بابا ختم قرانه!گفتند طوري نيشس!من با سارا دخملم بودم(همون سارادانش دوست)گفتم خب برين من ميام
آخي سارا مامان دلم برات تنگ ميشه!مژي توهم همينطور عزيزدل ننه...خخخخخ
رفتم تو کلاس اومدم ديدم سارانيس!رفتم ديدم توبوفه است!گفتم سارا من روز آخرمه ها!بغلم کرد...غزاله ام اونجا بود!گف اه اه چيه اين لوس بازيا!منم بش چپ نگاکردم!يهو علي نقي اومدم از شانس خوبمون...خخخخخ!و من هرچقدر فکرميکنم امروز آخرين بار همون صبح سارا رو ديدم و تمام!
رفتيم توحياط...ندا وايساده بود مجري!فقط کلاس مابوديم!عاشقتونم ک انقد باحالين!ندا گفت قران باس خوند!من رفتم سوره توحيد روخوندم!بعدش الهام رفت سعر آقاي اتشنشان بله بله بله...رو خوند!ماهم واسه هم خواني بله بله بله ميگفتيم باش!آخي!چقد خوب بودا
بعد از الي من رفتم بالا بخونم!اول خواستم عقرب زلف کجت بخونم ک گفتن غمگين نخون!منم شروع کردم دلبر شيطون بلا رو بخونم!ندا هم ب بهونه ورزش صبحگاهي ميرقصيد جلو من!خخخخخ
علي نقي اومد مارو ديد معرکه گرفتيم شروع کرد جيغ جيغ کردن!بدشم گفت برين تو!
ماهم همينطور ک دست ميزديم ب راهمون ادامه داديم ک گفت دست نزنين!احمديان اگ صدادستو بزن برقص بياد من از چشم تو ميبينم!منم اصن انگار ن انگار شروع کردم خوندن باز و دست ميزدم!
دادزد گفت حجتي!همه اين اتيشا از گور تو بلند ميشه!من گفتم خانوم من گورم کجا بود ک ازش آتيش بلند شه؟گفت اگ صدااومد من از چشم تو و احمديان ميبينم!گفتم خانوم من ک نماينده نيستم ديگ!
گفت آخرش!گفتم خانوم رييس جمهور اسبق خيلي گندازد!من يعني در حد اون نيستم!باتعجب نگام کرد منم جيم زدم
رفتيم بالا توسايت!آهنگ ساقيا ساسي مانکنو گذاشته بود فاطي احمد من داشتم واس خودم ميرقصيدم که يکي از بکس گف سارا دم در کارت دارن!رفتم ديدم عظيمه س!
عاغا نگا کردم ب نفر کناريش!آ يهو با صدابلند ي هين کشيدم و دستمو گذاشتم روقلبم!تااومدم لود شم فايزه بغلم کرد!خيلي عجيب بود خو!فايزه!توسالدورگر!اونم ساعت7ونيم صبح!
اومده بود برا ثبت نام پايگاه نوروزي!گفته بودن جانداريم!باهم دست در دست رفتيم پايين،بيشعورا ننوشتنش!حيف بدموقع علي نقي بم گف آتيشا زير سر توست!اگ ن باش با ملايمت ميحرفيدم!
خلاصه فازي رفت!آخي...چقدر خوب بود امروز!بهترينامو ديدم!با بهترينام بودم!فايزه،ندا،مولود،الهام!وبعدش تو گاج سرم روشونه نگاري و هعي واسش حرفيدن ک بگه خدايا عجب غلطي کردم بااين دوست شدما!
واسه امتحان فيزيک منو زري نيري و نيلووفخري رفتيم کنکور آزمايشي!جيم زديم ب روايتي
وااااااي خيلي باحال بود!علي نقي وايساده بود بالاسرمون!نيلو ميگفت شما بدين من نگاتون ميکنم حال ميکنم!آخه ديوث علي نقي رو نميبيني بالا سرمون؟
تازه آقاي براتيو اقاي نبي هم بودن توسالن!ب غلي نقي ميگفتن شمابرو ماوايميسيم مراقب!تازگيا خيلي بام جور شدن جفتشون!خخخخخ
يکم تونمازخونه داديم!علي نقي گفت پاشيدبريد تواتاق مشاوره!واااااااااااااي اونجا ديگ پوکونديم!من ادبياتو ديني و شيمي زدم!نيلو زبان!ميري عربي!فخري زيستو رياضي!درصدامون کپي هم ديگس....
آقاي براتي ام هي ميومد بمون سرميزد ب بهونه چيزاي الکي!ساعت دفتر مشاوره يکم کج بود اومد درستش کرد!واسمون اب و بيسکوييت و خرما(مولود ازهمون خرماها ک هميشه ميرفتيم تودفترميخورديم)اورد!وسط زنگ من پاشدم رفتم گلاب ب روتون!برگشتم ديدم اينادارن ميخندن!پرسيدم چي شده بچه ها؟گفتن براتي اومده تونبودي يهو گفته پس اين کوش؟ميگفتن بيا اينم عاشقت شدرفت!ومن بشون فحش ميدادم!
تازه کاشف ب عمل اومد براتي(بوري چي خودمون)رشتش رياضي بوده!خودش گفت!من رشتضشو پرسيدم گفت
خب من يک ساعت بيشترننشستم سر آزمون!زنگ تفريح ک خورد پاشدم پاسخبرگمو دادم ب علي نقي جون!رفتم پيش بروبکس!منا چکاچک اورده بود!همه حمله کردن بش!گفتيم خب پول بديم براتيو نبي برن بخرن!
رفتيم ميگيم آقاي براتي ميرين؟ميگه ن دهقان بايد اجازه بده!نبي يهواز پشت سرمون گفت نه نه نميشه!خلن اينا!برگشته ميگه مااگه بريم بيرون از مدرسه مدرسه ديگه ب ما تعلق نداره!خخخخ
مام گفتيم پس خودمون ميريم!گفتن باشه برين!منم رفتم سمت چرخ چيني يه ک بچا(سعيده و منا و احمد)زدن زيرخنده!
زنگ زيست يادم نيست چيکارکرديم!مولود چيکارکرديم؟آخرزنگ دوربين گرفتيم از دفتر!باخانم انتشاري عکس گرفتيم!آخي...
گوشيشو داد دستم سلفي گرفتيم!مولود من سلفيا رو دارما!خودم مث خر شدم توش!توکلاس ي عالمه عکسيديم!ي عکس اينستاگرامي هم گرفتيم!اگ بدنش بمون و نگن بدحجابين توش ميذارمش اينستا بکسو ميتگم توش!
زنگ تفريح آخر رفتيم ناهار!آخ گفتم ناهار گشنم شد!
موقع ناهارخوردن خيلي خوب بود!کلا واسه من وقتي غذا درميون باشه خيلي خوبه...
زنگ ادبياتم ک گذشت!آخرين زنگي ک ما چهارتا توسال94 نشستيم کنار هم!اخرين زنگ ادبيات در سال94!هعي خدا
زنگ نماز همه رو بغل کردم تقريبا جز بکس خودمون!مولود و الي رو بغل نکردم!چرا واقعا؟خخخخخخ
فک کن مولود من حتي قاسمي رو هم بغل کردم!ما شمارو ن!تقصير خودتونه!رفتين پايين...و من ک اومدم اون خبر بدو بم دادين ريختم بهم
وقتي رفتم تو حياط دوماو بعضي از همکلاسيا عمه گريه ميکردن!ندا يهو گفت دکترا از مهسا قطع اميد کردند.مثه يخ وارفتم!همه خوشيا روزم زهر شد ب دلم...
فتحي و قادري اومدن پيشم ميگفتن چراانقدر پکري!اشک توچشمام جمع شده بود اونموقع...هعي!خدا جونم لطفا شفاش بده!
ب فتحي گفتم منوديگ نميبيني!گفت جدي؟گفتم اوره!گفت خداروشکر!مرتيکه بيشعور!بفما نداخانوم اينم از عشقت...خخخخخرررررر
اما بعدش جفتشون اومدن کنارم بغل و ماچ و ماچ کاريا...
توکتاب زيستمم واسم نقاشي کشيده بود فتحي!اينه...

اينم متني ک برام نوشته(مولود اينا رو ب درخواست ندا گذاشتما)

ايناهم از طرف قادريه بهم...نگا مرتيکه آخرين روز برگشته ابراز احساسات ميکنه...نکرد پارسال بگه يا امسال اول سال!ک لااقل من يکم ذوق کنما.خخخخخ


بعداز مدرسه بافاطي احمدرفتيم خونشون!تومسيرم دوربينمو دراوردم عکسيديم!جاتون خالي...
مولوووووووووووووووود!بامريم شهرياري هم عکسيدم!من چادرمو گذاشتم توکيفم.اين از پشت زد بم گفت زود چادرتو بپوش!آخ.دش چادرمو دراورد سرم کردش...تو مدرسه ي سلام نميکنه آ غيرتي بازي درمياره...خخخخخخ
خلاصه رفتيم خونه احمد بدشم کانون!چقدر مااين همايوني رو اذيت ميکنيم!خدايا ماروببخش!منو فاطي يه ساعت و نيم نشستيم پيشش آدري وري گفتيم خنديديم...اونم پا ب پامون ميخنديد...خيلي باحاله!
من از پشت همين تريبون اعلام ميکنمI LOVE U ATI JOOOOOON
بعداز کانونم گاج کلاس داشتم...خلاصه بگم من مردم امروز!بعداز کلاسم با زري آجي(مولود نميشناسيش!ازدوران شيرخوارگي باهميم!)رفتيم بازار!خخخخخخفک کن من چقد نفلم وقتي دارم اينا رو ميتايپم!
+از همين الان دلم تنگه واسه اون کلاس 29نفري!
+واسه ندا و تف پاشيدناش!
خفه شو گفتناش
موهاي هميشه چرب و شلختش
جيغ جيغ کردناش
گارد گرفتناش
فکراي باحالي ک ميکرد و ب من ميگفت اجرا کنمو من حرص ميخوردم
واسه تعريف هاي با هيجانش از بهزاد!خخخخخ
احساسات متناقضش نسبت ب فتحي و قادري و مژده
+واسه مولود و حساسيتش رو کلاسورشو باقي وسايلش
واسه حرص دادنش سرکلاس
واسه وقتايي ک نميذاشتم درس بگوشه(هميشه تقريبا!خخخخخخ)
واسه سگ سگيامون
واسه شجري شدناش(اصطلاحات مخصوص ب ماس اينا)
واسه علاقه زيادش ب جيبوتي و شيخ نمر
+واسه الي سيبيلو
الي سيبيلو دل منو برده
واسه خنده هاي بي صداش
واسه شلختگيا ي تو کيفش(اون آشغال تاريخيا...)
واسه موجايي ک خداييش خيلي باحال ميرفت!
واسه گارد گرفتناش
+واسه منا
واسه هيس گفتناش
واسه خنديدناش
واسه وقتايي ک ميومد ميگفت مينا چيا پشت سرم گفته
+واسه سعيده
واسه مرموز بودنش
واسه پايه بودنش تو مواقع حساس
واسه مواردي ک نميتونم ذکر کنم!(مولود يادم بيار اين مواردو واسه شماسه نفر بگم!واسه ماميم ک گفتم کپ کرده بود)
+واسه ساناز
واسه هماهنگيش باهام
واسه برج ايفل رو سرش
واسه لواشکايي ک ازآبادان برام اورد(ب شما سه تا حرفي از لواشکانزدم!چون براخودم چيزي نميموند!اما جاتون خالي تا ي هفته لواشکم تامين بود!تازه فک کنم عامل اين اسهالو استفراغمم زياده روي تو خوردن لواشکا باشه.خخخخخخ)
+واسه حديث
واسه وقتايي ک از فاميلشون ازم ميپرسيد
واسه وقتايي ک با لحن مخصوص ب خودش واسم ماجراها تعريف ميکرد
واسه وقتايي ک ميزدم رو شونش و باخنده برميگشت نگام ميکرد و تو نگاش ميخوندم ک ميگه خرخودتي
+واسه فخری
واسه حرص خوردناش وقتی چیزای بی تربیتی یادش میدادم
واسه اونروز ک دستشو گرفت سمت پسره و گفت دوست پسرمه و پسره فهمید آبرومون رفت
واسه وقتایی ک سر به سرش میذاشتم
+واسه مهناز
واسه وقتايي ک خاکيش ميکرديم و بمون ميگفت حيوون!خخخخ
واسه وقتايي ک ميزدم روشونش و اصن برنميگشت و ضايم ميکرد
+واسه عارفه
واسه وقتايي ک من بش ميگفتم در وباز کن مولود ميگفت ن ببند من سردمه و ميموند ب کدوممون گوش کنه
واسه وقتايي ک داوطلب ميرفت واسه درس و نجاتمون ميداد
+واسه نسيم
واسه روز آخر ک محکمتر از همه بغلم کرد!
واسه اون حس خوبي ک صحبت باهاش بهم ميداد
واسه شيطون بودنش در عين اروم بودنش
+واسه حشمت
واسه دري ورياش سر کلاس
واسه قيافه ش وقتايي ک خل ميشد
واسه بشکن زدنش
واسه رقصيدنمون باهم
+واسه احمد
واسه اونروز ک باهم دست ب يکي کرديم وتوسايت مدرسه شهرزادو دان کرديم
واسه هماهنگيمون باهم تو خرابکاريا
واسه دست انداختنش وقتي پيش مريمه
+واسه مريم(محبي)
واسه عروس چقد قشنگه خوندنامون
واسه تعريفاش از داييش(خخخخخ)
بازم واسه دست انداختن اينو احمد
+واسه مرضي
واسه حمايتش ازم موقع کنفرانسم
واسه وقتايي ک سرکلاس اصن نميشد باهاش حرف زد از بس تو عمق درس ميرفت
واسه ماشين حساب بودنش
+واسه فاطمه زهرا
واسه طرز نگاهاي عجيبش(ب نظر من عجيب بودنا!شماها نظرخودتونو دارين)
واسه خرخونياش
+واسه محبوبه
واسه اون بوسي که هميشه ميگفت چرا بهم نميديش
واسه 4سال همکلاسي دبستان بودنمون
+واسه سيما
واسه شيطونيايي ک اصن بش نميومد بلد باشه
واسه آروم بودنش
واسه سرخ شدناش
+واسه نيلوفر
واسه تعريفاش از علي احسان و هزارتا دوست پسر ديگش
+واسه ميري
واسه رقصيدنش سر ادبيات
واسه تعريفاش از دوست پسراش
واسه آرزوش ک شوهر کردنه!خخخخخ
+واسه اکيپ سه نفره ي پيرپيران و مهسا و چراغي
واسه سروصداهايي ک ميکردن و ماباتعجب نگاشون ميکرديم ک عايا اينام آره؟
واسه حس خوبي ک اين اواخر بهشون داشتم
+واسه جلي
واسه نفهميدنلاش
واسه هميشه خنديدناش
+واسه ماري
واسه هيکل ظريف و لاغرش ک خيلي حساس بود روش
واسه اخلاقاي خاصش
+واسه حسن ک نميذاشت پنجره باز بمونه
واسه حساس بودناش
من حتي واسه اونروز ک الکي منو پيش خانم مرداني خراب کردم دلتنگم آخه
+و در آخر!نميدونم دلم براش تنگ ميشه يا ن!مينا
واسه خودش مطمئنم هيچوقت دلتنگ نميشم
واسه اذيتايي ک کردمش دلتنگ خواهم شد
واسه لج و لجبازيا ک داشتيم
دلتنگتون ميشم!