500
سلام
نمیدونم چرا ولی انگار طلسم شده نوشتنم تو بلاگفا
اومدم یزد،سه هفته ای هست اینجام!نگار پنج شنبه جمعه اومد یزد و کلی خوش گذشت بهمون
کویر گردی،رستوران اکبرجوجه،پاساژ صدف
دوروز پیش ی پسری اومد گفت ازت خوشم اومده و بهت علاقمندم و میخوام باهات بیشتر اشنا شم برای ازدواج
دارم ب طرز محترمانه ای ردش میکنم.من واقعا الان حوصله ازدواج ندارم
دیشب ب پسره گفتم نه و ازین حرفا اونم گفت من تاحالا ب هرچیزی ک خواستم رسیدم ب تو هم میرسم
خدا عاقبتمو بخیر کنه با این پسره
واقعا چقد سخته با ی نفر ب عنوان خواستگار صحبت کردن
کلی فسفر سوزوندم برا هر جوابی ک خواستم بهش بدم😂
خلاصه ک این دوهفته اتفاقات کم و بیش جالبی رخ داده ک حال ندارم بگم🤪
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۷/۱۲/۰۶ ساعت 4:19 PM توسط سارا
|