ازینکه یه جا باشم و اطرافیانم با گوشی کار کنند و بهم بی توجه باشند بیزارم

سعی میکنم سریع خودم رو ازون جو خارج کنم هروقت این اتفاق رخ میده

اما خب بعضی وقتام بجای اینکه خارج شی از جو میشه مقابله به مثل کنی!حتی اگه مجبور باشی بری تو یادداشت هات و باخودت حرف بزنی و الکی سرت گوشیت باشه!

وقتی هیچکس دور و برت نیس

دیگ دوستی ندارم

همه از دورم پراکنده شدن

ی روزایی بود انقد ادم دورم بود ک نمیدونسم با کدوم معاشرت کنم که ناراحت نشن

اما حالا…

فک کن یه هفته س کسی محلم نداده

بماند قبلا هم خودم ب بقیه میگفتم بریم بیرون!اما این هفته جواب اینکه بریم بیرونهم منفی بود

بیخیال ما خدامون رو داریم

دیگ بالاتراز خدامگه هس؟

اما خدا هم مارو فراموش کرده

اشک هایش به او امان نمیدهند بیش ازین تایپ کند…

فراموش تر از من…

کس نیست در این گوشه فراموش تر از من...

هنوز دانشگاه شروع نشده و هیچی نشده دیگ هیشکی محلم نمیده...

هرچقدم میگذره بدتر میشن...

بیخیال همه!خداجونم خودتو عشقه...